من و وبلاگم



خودم

سلام مروارید(مونا) هستم به وبلاگم خوش اومدین این وبلاگ و زدم چون دوس داشتمامیدوارم لحظات خوشی رو اینجا سپری کنیناگه منو لینکیدین بگین بلینکمتون همه جور چیزی می نویسمچون آرمین2afm و دوس دارم آهنگها و کلیپهاشو می زارمحرف بد تو این وبلاگ ممنوعاگه فیلتر شدم تو لوکس بلاگ با اسمmorvarid1 دوباره وبلاگ می سازم

نظر یادتون نره

بای

یک شنبه 8 / 11 / 1398برچسب:خودم,

|
 
سرباز

سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس

گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛

ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.))

 پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.))

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده

و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد

و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.))

 

پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است.

ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.))

 

پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب

گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی

خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه

بازگردی و او را فراموش کنی.))

 

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه

سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی

جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

با دیدن جسد قلب پدر و مادر ایستاد       پسر آنها یک دست و پا نداشت !


شنبه 26 / 2 / 1391,

|
 
حاضر جوابی ها

می گن: "مریلین مونرو "  نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت و گفت:
فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . .  چه محشری می شوند!
آقای "اینشتین"در جواب نوشت:
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
واقعا هم که چه غوغایی می شود!  
ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:
آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است
برنارد شاو هم سریع جواب میدهد:
بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!

روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:
«شما براي چي مي نويسيد استاد؟ »
 برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »

یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت.
یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه
اینجا منتظر باش تا من برگردم.
راننده میگه
نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم.
چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 
۱۰ دلارمیده.
راننده میگه:
گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!

نانسى آستور(اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود)
روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل  رو کرد و گفت:
من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ریختم.
چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز):
من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش

میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده…
که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه…
بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه
من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه…
چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه
ولی من این کار رو می کنم!

 

شنبه 5 / 2 / 1391,

|
 
چه کسی تورا بخاطر خودت دوست دارد؟

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به
خاطرجذابیتهای ظاهریت


کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

  کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

 در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]

کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تورا به دنیا
نشان دهد
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد

 

در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم
هستی و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را  در کنارش دارد


در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون
خودشه[همان کسی که می خواستم

 


جمعه 30 / 1 / 1391,

|
 
آرمین 2AFM

اینم چندتا عکس واسه طرفدارای آرمین 

بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب

پنج شنبه 17 / 1 / 1391,

|
 
آهنگ جدید آرمین 2AFM چته

از این سایت میتونید دانلود کنید(موزیک و کلیپ)

teenajer.blogfa.com/post-172.aspx

 

پنج شنبه 17 / 1 / 1391,

|
 
سلام دوباره

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان

کلی دلم تنگ شده بود واسه وبلاگم مرسی از همه که سر زدین به من ببخشید نبودم جواب بدم ببخشید نبودم بهتون سر بزنم ببخشید واسه همه چی

خیلی سرم شلوغه هم درس هم کار خلاصه درگیرم


ایشالا جبران کنم

دوسمتون دالم بووووووووووووووووووووووووووس

دوستانی که درخواست می کنید آرمین و براتون پیدا کنم...آخه چجوری براتون این کار و بکنم؟

آدرس فیس بوکشو براتون گذاشتم دیگه بیشتر ندارم بخدا

شنبه 15 / 1 / 1391,

|
 
عکس جدید آرمین 2afm

عکسهای جدید آرمین واسه دوستداران آرمین

بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب

پنج شنبه 5 / 8 / 1390برچسب:عکس جدید آرمین 2afm,عکس,آرمین,2afm,آرمین 2afm,

|
 
قورباغه ها

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running competition.

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
The goal was to reach the top of a very high tower
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
 
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
 
The race began....
و مسابقه شروع شد ....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .
 
You heard statements such as
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

'
Oh, WAY too difficult!!' 
اوه,عجب کار مشکلی !!'

'
They will NEVER make it to the top.' 
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'
or:  
یا :
'Not a chance that they will succeed. The tower is too high!' 
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
The tiny frogs began collapsing. One by one.... 
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
 
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher.... 
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!' 
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up.... 
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف 
...
But ONE continued higher and higher and higher.... 
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

This one wouldn't give up
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !

THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
 
It turned out.... 
و مشخص شد که ...

That the winner was DEAF!!!! 
برنده ی مسابقه کر بوده !!!

The wisdom of this story is
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in

your heart!

Always think of the power words have
Because everything you hear and read will affect your actions
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!
همیشه به
قدرت
 کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore
پس :

ALWAYS be.... 
همیشه ....


POSITIVE
مثبت فکر کنید !

And above all
و بالاتر از اون

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید !

Always think
و هیشه باور داشته باشید :
God and I can do this
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart  
  آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
 

so
God
please give us best friend
&
help us to be best friend to others
the one you want from us

 

پنج شنبه 5 / 8 / 1390برچسب:قورباغه ها,

|
 
داستان اثبات عشق

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم... ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود... اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه می خوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.

تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به رومو گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟
فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم : من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.

علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.
گفتم: تو چی؟ گفت: من؟
گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟
برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره.
گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه.
گفت: موافقم، فردا می ریم.
و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟!

سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...
طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره...

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلیآسون تو چهره هردومون دید.
با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.
بالاخره اون روز رسید. علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم... دستام مث بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم...
علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو ... ازم پرسید جوابو گرفتی؟
که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی ...

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد.
تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟
اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم مهناز.
مگه گناهم چیه؟! من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.

دهنم خشک شده بود و چشام پراشک. گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...
گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟
گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم. نمی کشم...
نخواستم بحثو ادامه بدم... دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم یا زن بگیرم!
نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم ...
دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پا زده.

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم.
برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوام بود.
درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.
احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون...

 

توی نامه نوشته بودم:

علی جان، سلام
امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم.
می دونی که می تونم. دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم. وقتی جواب آزمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه
باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...
اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه...
توی دادگاه منتظرتم...

امضا؛ مهناز.

 

دو شنبه 9 / 7 / 1390,

|
 


زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست...هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود...صحنه پیوسته به جاست


داستان
داستان
شعر
شعر کودکانه
ضرب المثل
ضرب المثلهای انگلیسی
خواندنیهای جالب
خواندنیهای جالب
دایره المعارف
دايره المعارف بي نزاكتي يا چطور كفر مامان رو در بياريم
فرهنگ لغت قاطر
آرمین 2afm
آرمین 2afm
موسیقی
کلیپ و آهنگ متفرقه

 

مروارید

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان من و وبلاگم و آدرس morvarid67.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





(از اون عکسای عاشقانه)
(عکس.کلیپ.و۱۸+بیا )
اس ام اس و جوک
گالری عکس بازیگران
حرف های ناگفته(عشق)
علوم رایانه
نفس من تو
Saeed073
only boy
"" عکس و عکس و عکس تو عکس کده (عارف) "
قبر افکاراتم
تک داستان آموزنده
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ i love 2@fm Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
OnYx
خودمو خودت
ღ یه دنیا دلم گرفته ღ
آسمون پر ستاره
در انتظار محبت
ذهن من
هیپنوتیزم وعلوم غریبه
! انتظار
My Love Is 7da
شهر راز
دنـــیای عاشـــقی
کندو عسل
** غمکده **
آموزش شعبده بازی
چیه ...چیزی شده
عاشق دل شکسته
عشق من(My LoVe)
دست نوشته..........فقط عشق
دنیای من کی مال من میشی؟
اللهم عجل الولیک الفرج
طلوع ترانه
جدایی
علي طاهري_خدايا فريادم بي صداست......
وبلاگ شعر و ادب

 

 

سرباز
حاضر جوابی ها
چه کسی تورا بخاطر خودت دوست دارد؟
آرمین 2AFM
آهنگ جدید آرمین 2AFM چته
سلام دوباره
عکس جدید آرمین 2afm
قورباغه ها
داستان اثبات عشق
حال و روز خوشی ندارم
تنها
عشق
یکی بود یکی نبود
دير کرده است
بی وفا
با تو
عشق
دوست
آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟

 

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی


نام:
وب:
پیام:
2+2

آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 159
بازدید دیروز : 580
بازدید هفته : 2775
بازدید ماه : 11049
بازدید کل : 120702
تعداد مطالب : 112
تعداد نظرات : 337
تعداد آنلاین : 20

Alternative content